ماهم میخواییم این گونه هسته ایی باشیم؟؟؟
نوشته شده توسط یک روانشناس در دوشنبه 8 شهريور 1389 ساعت 22:43 موضوع | لینک ثابت

"شب قدر"، شب نزول قرآن و برتر از هزار ماه است و فرشتگان در اين شب به اذن خداوند بر زمين فرود ميآيند و جميع مقدرات بندگان را در طول سال تعيين ميكنند و خوشا به حال كساني كه تلاش ميكنند كه تا قدر و منزلت اين شب را دريابند.
در سورههاي قدر، فاطر و دخان خداوند بارها بر عظمت شبهاي قدر و دانستن منزلت آن توسط انسانها تاكيد كرده است.
انسان در چنين شبي ميتواند به خود بيايد و به بازنگري اعمال در طول سال بپردازد و از بارگاه خداوند تقاضاي عفو و بخشش كند.
شب قدر شب استمداد از خداوند براي بخشش گناهان بزرگ و كوچكي است كه در طول سال مرتكب شدهايم.
برپايي آيينهاي ويژه و خاص از قبيل دعا و نيايش، شركت در محافل معنوي ادعيه جوشن كبير و صغير، ابوحمزه ثمالي و اقامه نمازهاي صد ركعتي و حضور در مساجد و تكايا و قرآن بر سرگرفتن از جمله اعمال اين شبهاي پرفيض و بركت است.
در اين ميان براي طلب عفو و بخشش از درگاه خداوند توسل جستن به ائمه اطهار و طلب شفاعت آنان در نزد خداوند از ديگر راههاي توبه و بخشش در درگاه حق تعالي است.
طبق روايات ، شب قدر، شب بسيار مهمي در تاريخ زندگي انسان است به اين معنا كه هر انساني از مجموعه روزها و شبها در زندگياش يك شب از همه برايش مهمتر است و آن شب قدر و تعيين سرنوشت او است.
بنابر آيات قرآن كريم در شب قدر همه امور و سرنوشت بشريت از آسمان به زمين نازل ميشود كه از آن جمله ميتوان به تولدها، مرگ ها،صلحها و جنگ ها اشاره كرد.
دعا، نيايش و نجوا كردن نيز در طول اين شبها پيوندي را ميان انسان با آسمان برقرار ميكند كه اينها همه در سرنوشت آدمي تاثير دارند.
از جمله نكاتي كه در شبهاي قدر مورد سئوال قرار ميگيرد اين است كه چگونه ميتوان در اين شبها به حوايج و آمال رسيد.
براي اين سئوال دو جواب وجود دارد كه نخستين و مهمترين آن عبارت است از اين كه در زمان دعا بايد به رحمت و كرامت بيپايان خداوند در استجابت دعا، باور قلبي داشته باشيم.
بايد در تمام وجود اين اطمينان را داشته باشيم كه خداوند به واسطه رحمت و لطف به بندگان از گناه ما ميگذرد و دعاي ما را مستجاب ميكند.
براي استجابت دعا بايد صفاي قلب و باطن داشت و دلهاي پر از كينه، حسد و بدخواه را پاك كرد زيرا دل پر كينه هرگز نميتواند خواستههاي خود را از خداوند دريافت كند.
مومنان در اين شبها بايد بدانند كه نوع و نحوه خواستن از خداوند نيز در استجابت دعا بسيار مهم است.
از جمله آموزههاي مهم دعا جمعنگري و ابراز خواستههاي جمعي از خداوند است.
در دعا كردن به درگاه خداوند نبايد خودخواه بود بلكه هر آنچه را براي خود ميخواهيم بايد براي جمع و ديگران نيز بخواهيم تا استجابت دعاي ما حتمي شود.
قدر شبي است كه در آن قرآن به عنوان تنها راه نجات بشريت از ظلمت و تاريكي جهل و ستم باهدف برقراري عدالت بهصورت كامل بر قلب پيامبر اعظم(ع) نازل شده است.
براي قرار گرفتن در اين شب بايد آن را درك كرد و اگر انسان بداند كه خداوند اين شب را براي پرواز روح بشر به ملكوت قرار داده هيچ گاه حاضر نميشود حتي اندكي از آن را از دست بدهد.
در اين شب كه تقدير قطعي انسان براي يك سال تعيين ميشود نبايد از ذخيره عمل صالح غافل بود.
بر اساس روايات قدر در دو مسئله محقق ميشود،منزلت خود شب قدر و منزلت انسان كامل و اگر انسان قدر اين شب را نداند خودش را تباه كرده است.
تقارن شبهاي قدر با ضربت خوردن و شهادت حضرت علي(ع) مويد منزلت انسان كامل در اين شب نوراني است.
امير مومنان (ع) نسخه منحصربفرد تاريخ بشريت در عبادت، حكومت و عدالت است به همين دليل خداوند شهادت وي را همزمان با شبهاي قدر قرار داده است تا انسانها با تمسك به زهد و دينداري علي به سعادت دست يابند.
براين اساس است كه بايد قدر و منزلت اين شب پربركت و نوراني را دانست و با صدق و خلوص از مسير آن، خود را به خداي قادر سبحان رساند.
نوشته شده توسط یک روانشناس در دوشنبه 8 شهريور 1389 ساعت 17:44 موضوع | لینک ثابت
شناخت حق به منزله شركت در تشييع جنازه تمام غم و اندوهها است.
«پاراماهانسا يوگاناندا»
«چون تو را نوح است، كشتيبان زطوفان غم مخور»
شبي يك كشتي بخار، در حالي كه دريا را ميپيمود، گرفتار طوفان شد. كشتي چنان تكان ميخورد كه همهي مسافران بيدار شدند. آنان وحشت زده از طوفان تعادل خود را از دست داده بودند. برخي از آنان فرياد ميكشيدند و عدهاي دعا ميكردند.
دختر هشت سالهي ناخداي كشتي نيزآنجا بود. سر و صداي بقيه او را از خواب بيدار كرد. از مادرش پرسيد: «مادر چه شده است؟» مادر گفت كه طوفاني غير منتظره كشتي را گرفتار كرده است. كودك ترسيد و پرسيد: «آيا پدر پشت سكان است؟» مادرش پاسخ داد: «بله، پشت سكان است.» دختر كوچك با شنيدن اين پاسخ، دوباره به رختخوابش بازگشت و در عرض چند دقيقه به خواب فرو رفت. باد، همچنان ميوزيد و امواج خروشان پيش مي آمدند. كشتي هنوز تكان ميخورد، اما دخترك ديگر نميترسيد چرا كه پدرش پشت سكان بود.
هچنان كه در راه زندگي پيش ميرويم با انواع هواي طوفاني، آرام، سخت و ملايم مواجه ميشويم. زماني ميرسد كه ميبايست با مشكلات، خطر، رسوايي، اهانت، بيماري و مرگ مواجه شويم. لحظاتي كه ترس بر ما چيره ميشود، اما نبايد فراموش كنيم كه چنين تجربههايي بدون هدف، براي ما اتفاق نميافتد. يكي از درسهاي بزرگي كه چنين رويدادهايي به ما ميدهد روي كردن به خداوند و متكي بودن به «او» در هر شرايطي است.
خداوندا تو سكاندار هستي و من نبايد بترسم. تو از من مراقبت ميكني.
«براي آن به سوي تو ميآيم»
«مرا ياد كنيد تا ياد كنم شما را»
«بقره – 152»
«قلب بشر»
«هولمن هانت» هنرمند بزرگ، تصويري از حضرت عيسي را نقاشي كرده كه در آن مسيح در باغي ايستاده است در يك دست فانوسي دارد و با دست ديگر به دري ميكوبد.
يكي از دوستان هانت به او گفت:
- هولمن! تو در اين نقاشي مرتكب يك اشتباه شدهاي، اين در دستگيره ندارد.
هانت پاسخ داد:
- اين اشتباه نيست، زيرا اين در قلب بشر است كه فقط ميتواند از درون باز شود.
بشر در جستجوي پايدار و ابدي براي «چيز ديگري» است، كه اميدوار است برايش شادي كامل و بيمنتها به ارمغان آورد. براي آن عده از افرادي كه جستجو كرده و خدا را يافتهاند، جستجو به پايان رسيده است. ذات احديت آن «چيز ديگرِ» است.
«پاراما هانسا يوگاناندا»
منبع: كتاب - شما عظیم تر از آن هستید که می اندیشید - نويسنده: مسعود لعلي سايت ايرانيكا
نوشته شده توسط یک روانشناس در دوشنبه 8 شهريور 1389 ساعت 3:10 موضوع | لینک ثابت
ترجمه: سحر حبيبي/ چرا موفق نيستم؟
7 عادت آدمهاي ناموفق
هشدار: اگر ميخواهيد زندگي موفقي داشته باشيد، هيچوقت خودتان را درگير 7 عادت آدمهاي ناموفق نکنيد. کدام 7 عادت؟! با صفحه «موفقيت» اين هفته، همراه شويد....
عادت اول: آنها منفي فکر ميکنند، منفي حرف ميزنند و منفي عمل ميکنندواي!
آنها در هر شرايطي فقط مشکلات را ميبينند. هميشه شکايت ميکنند که آفتاب خيلي داغ است، باران گلهاي باغچهشان را خراب کرده، باد موهايشان را به هم ريخته و ... خلاصه، فکر ميکنند همه عالم برخلاف ميل آنهاست. هميشه مشکل را ميبينند و هيچوقت راهحل را نميبينند. يک ضربه کوچک مشکلات را آنچنان بزرگ ميکنند که تبديل به يک تراژدي اساسي ميشود. آنها شکست را عاقبت هر کاري ميدانند؛ همچون يک بلاي آسماني که يک دفعه نازل ميشود. هيچوقت به جلو حرکت نميکنند و در زندگيشان تغيير زيادي نميدهند، چرا که هميشه ميترسند حاشيه امنيت و راحتي خودشان را از دست بدهند.
عادت دوم: آنها قبل از اينکه فکر کنند، عمل ميکنند!
آنها براساس تصميمهاي غريزي، آني و تکانهاي عمل ميکنند! مثلا اگر چيزي را ببينند که خوششان بيايد و چشمشان را در نگاه اول بگيرد بدون لحظهاي درنگ آن را ميخرند. حتي خيلي چيزهاي به درد نخور و بيربط با زندگيشان. بعد يک چيز بهتر را ميبينند و شروع ميکنند به ناله و نفرين و چانه زدن براي دست آوردن آن. اگر به دستاش بياورند زود از يادش ميبرند و اگر به دستاش نياورند زمان زيادي را صرف غم و اندوه ناشي از آن ميکنند. اکثر وقتها درباره آينده فکر نميکنند و با اين حال فکر ميکنند فردا موقعيت بهتري از امروز خواهند داشت. درباره نتايجي که به دست خواهد آمد، نظري ندارند. عمدتا از زندگي زناشوييشان لذت نميبرند. گاهي دست به اعمال خلاف – چه تخممرغدزدي و چه شترمرغ دزدي- ميزنند و جالب اينکه همه اين کارها را در تصوراتشان، مطلوب ميبينند.
عادت سوم:خيلي بيشتر از آنکه گوش بدهند، حرف ميزنند!انگار ميخواهند يک «شومن» باشند و خودشان را مدام توي بحثهايي درباره قهرمانان زندگيشان و گروهها و دستههايي که دوست دارند، مياندازند و در اين راه از دروغ گفتن هم ابايي ندارند اما اکثر مواقع حرفهايي که ميزنند با توجه و استقبال ديگران روبهرو نميشود. وقتي کسي به آنها نصيحتي ميکند، گوشهايشان را ميبندند و چيزي نميشنوند، چرا که آنقدر مغرورند که نميخواهند اشتباهشان را قبول کنند. در تصور خودشان، خيلي هم با فهم و کمالات هستند. آنها توصيههاي ديگران را رد ميکنند چون احساس ميکنند اگر به حرف ديگران گوش بدهند، رتبه و منزلتشان پايين ميآيد.
عادت چهارم: آنها راحت تسليم ميشوندآدمهاي موفق از ناموفقها و شکستخوردهها به عنوان پلههايي براي بالا رفتن استفاده ميکنند. اما جواب اينکه چگونه اين افراد را شناسايي ميکنند و پل موفقيتشان را از ناکامي آنها ميسازند اين است که ناموفقها اکثرا در کاري که انجام ميدهند يا صلاحيت ندارند يا استعداد و چه نشانهاي واضحتر از نشان آدمي که چيزي در آستين براي رد کردن ندارد؟!
آدمهاي ناموفق در شروع هر کاري سعي و تلاش نشان ميدهند اما چيزي نميگذرد که همه شور و شوقشان را از دست ميدهند. مخصوصا وقتي با اشتباهي از خودشان روبهرو ميشوند. به محض اين اتفاق، کارشان را ترک ميکنند و دنبال کار ديگري ميگردند. البته اتفاقي نميافتد؛ چون باز همان داستان و همان نتيجه تکرار ميشود. آدمهاي ناموفق پافشاري خاصي در دنبال کردن روياها و کارهايي که دوست دارند انجام بدهند، ندارند.
عادت پنجم: آنها حسودند و سعي ميکنند ديگران را پايينتر از خودشان نگه دارندآنها حسودند! خودشان را در موفقيتهاي ديگران سهيم ميبينند و ديگران را سهيم در شکستهايشان و به جاي اينکه کار و تلاششان را بيشتر کنند شروع ميکنند به شايعهسازي و زيرآبزني ديگران و با اين کار سعي ميکنند ديگران را از معرکه به در کنند و جاي آنها را بگيرند. هر چند گاهي آنها در اين کار موفق به نظر ميرسند اما چيزي که کاملا واضح است ناموفق بودن آنها است و احساس غرور کاذبشان! آنها حتي اگر در زمينهاي خوب باشند و صاحب استعداد و توانايي، به شما هيچ کمکي نميکنند.
عادت ششم: آنها وقتشان را زياد هدر ميدهند
آنها نميدانند فردا چه کاري بايد انجام بدهند و گاهي فقط ميخورند و مهماني ميروند و ميگردند و تلويزيون نگاه ميکنند و از آن بدتر، خيلي از آنها هيچ کاري نميکنند و هيچ فکري هم براي آينده در سرشان ندارند. اين شايد براي مدتزمان کوتاهي آزاردهنده نباشد و حتي يکي از روشهاي آرامشبخش (ريلکسيشن) به حساب بيايد اما اگر ميخواهيم موفق باشيم، بايد زمانمان را مديريت کنيم و به نحو مطلوبي بين کار و سرگرميهاي خودمان تعادل ايجاد کنيم.
عادت هفتم: آنها راحتترين و بيدردسرترين راه را انتخاب ميکنند
اگر دو راه براي انتخاب کردن وجود داشته باشد، آدمهاي ناموفق راهي را انتخاب ميکنند که راحتتر است؛ حتي اگر اين راه منفعت کمتري داشته باشد. آنها نميخواهند به هيچ عنوان به خودشان کمي زحمت بدهند؛ در حالي که يک زندگي خوب ميخواهند. نکتهاي که اين آدمها نميدانند اين است که هر کسي آن دِرَوَد عاقبت کار که کِشت! و هيچ چيزي بدون تلاش به دست نميآيد (البته در 99 درصد موارد) و اگر همين آدمها کمي، فقط کمي، براي خودشان و در راه خودشان فداکاري کنند زندگيشان خيليبهتر ميشود. در مقابل، زندگي خوب آدمهاي موفق بنا ميشود بر استمرار و خطا! آنها ثابتقدم هستند و در راه رسيدن به هدفهايشان تسليم نميشوند. آنها خطا ميکنند اما آنها را تکرار نميکنند و از ميان خطاهايشان، نکتههاي مثبت را بيرون ميآورند.
منبع: Qatarliving
منبع : هفته نامه سلامت
نوشته شده توسط یک روانشناس در جمعه 29 مرداد 1389 ساعت 23:36 موضوع | لینک ثابت
یک به مردم بیش از آنچه انتظار دارند بدهید و این کار را با شادمانی انجام دهید.
دو با مرد یا زنی ازدواج کنید که عاشق صحبت کردن با او هستید. برای اینکه وقتی پیرتر می شوید ، مهارتهای مکالمه ای مثل دیگر مهارتها خیلی مهم میشوند.
سه همه ی آنچه را که می شنوید باور نکنید، همه ی آنچه را که دارید خرج نکنید و یا همانقدر که می خواهید نخوابید.
چهار وقتی می گویید "دوستت دارم" منظورتان همین باشد.
پنج وقتی می گویید "متاسفم" به چشمان شخص مقابل نگاه کنید.
شش قبل از اینکه ازدواج کنید حداقل شش ماه نامزد باشید.
هفت به عشق در اولین نگاه باور داشته باشید.
هشت هیچوقت به رؤیاهای کسی نخندید . مردمی که رؤیا ندارند هیچ چیز ندارند.
نه عمیقاً و بااحساس عشق بورزید . ممکن است آسیب ببینید ولی این تنها راهی است که به طور کامل زندگی می کنید.
ده در اختلافات منصفانه بجنگید و از کسی هم نام نبرید.
یازده مردم را از طریق خویشاوندانشان داوری نکنید.
دوازده آرام صحبت کنید ولی سریع فکر کنید.
سیزده وقتی کسی از شما سوالی می پرسد که نمی خواهید پاسخ دهید ، لبخندی بزنید و بگویید "چرا می خواهی این را بدانی؟"
چهارده به خاطر داشته باشید که عشق بزرگ و موفقیتهای بزرگ مستلزم ریسک های بزرگ هستند.
پانزده وقتی کسی عطسه می کند به او بگویید "عافیت باشد "
شانزده وقتی چیزی را از دست می دهید ، درس گرفتن از آن را از دست ندهید.
هفده این سه نکته را به یاد داشته باشید : احترام به خود ، احترام به دیگران و مسئولیت همه کارهایتان را پذیرفتن
هجده اجازه ندهید یک اختلاف کوچک به دوستی بزرگتان صدمه بزند.
نوزده وقتی متوجه می شوید که که اشتباهی مرتکب شده اید ، فوراً برای اصلاح آن اقدام کنید.
بیست وقتی تلفن را بر می دارید لبخند بزنید ، کسی که تلفن کرده آن را درصدای شما می شنود.
بیست و یک زمانی را برای تنها بودن اختصاص دهید.
**********************************************************
به نظرمن زیباترین جمله شماره ده بود اینکه دراختلاف بجنگیم ولی منصفانه روح بزرگی میخواد.به نظر شما زیباترین جمله کدام است؟
نوشته شده توسط یک روانشناس در جمعه 22 مرداد 1389 ساعت 23:11 موضوع | لینک ثابت
قرآن ! من شرمنده توام اگر از تو آواز مرگی ساخته ام كه
هر وقت در كوچه مان آوازت بلند میشود همه از هم
میپرسند " چه كس مرده است؟ " چه غفلت بزرگی كه
می پنداریم خدا ترا برای مردگان ما نازل كرده است .
قرآن ! من شرمنده توام اگر ترا از یك نسخه عملی به یك
افسانه موزه نشین مبدل كرده ام . یكی ذوق میكند كه ترا
بر روی برنج نوشته،یكی ذوق میكند كه ترا فرش كرده ،یكی ذوق میكند كه ترابا طلا نوشته ،یكی به خود
میبالد كه ترا در كوچك ترین قطع ممكن منتشر كرده و ... ! آیا واقعا خدا ترا فرستاده تا موزه سازی كنیم ؟
قرآن ! من شرمنده توام اگر حتی آنان كه ترا می خوانند و ترا می شنوند ،آنچنان به پایت می نشینند
كه خلایق به پای موسیقی های روزمره می نشینند . اگر چند آیه از ترا به یك نفس بخوانند مستمعین
فریاد میزنند " احسنت ...! " گویی مسابقه نفس است ...
قرآن ! من شرمنده توام اگر به یك فستیوال مبدل شده ای حفظ كردن تو با شماره صفحه ،خواندن تو آز
آخر به اول ،یك معرفت است یا یك ركورد گیری؟ ای كاش آنان كه ترا حفظ كرده اند ،حفظ كنی ، تا این
چنین ترا اسباب مسابقات هوش نكنند .
خوشا به حال هر كسی كه دلش رحلی است برای تو .
آنانكه وقتی ترا می خوانند چنان حظ می كنند ،گویی كه قرآن همین الان به ایشان نازل شده است. آنچه
ما باقرآن كرده ایم تنها بخشی از اسلام است كه به صلیب جهالت كشیدیم
نوشته شده توسط یک روانشناس در جمعه 22 مرداد 1389 ساعت 22:49 موضوع | لینک ثابت
وَاصْبِرْ لِحُكْمِ رَبِّكَ فَإِنَّكَ بِأَعْيُنِنَا وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّكَ حِينَ تَقُومُ وَمِنَ اللَّيْلِ فَسَبِّحْهُ وَإِدْبَارَ النُّجُومِ

برای شادی روح پدرم وهمه عزیزانی که دیگردرمیانمان نیستندصلوات
نوشته شده توسط یک روانشناس در چهارشنبه 13 مرداد 1389 ساعت 19:10 موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط یک روانشناس در چهارشنبه 13 مرداد 1389 ساعت 18:32 موضوع | لینک ثابت
نوشته شده توسط یک روانشناس در سه شنبه 29 تير 1389 ساعت 18:43 موضوع | لینک ثابت
پدر
سایه ای بود و پناهی بود و نیست
شانه ام را تکیه گاهی بود و نیست
سخت دلتنگم ، کسی چون من مباد
سوگ ، حتی قسمت دشمن مباد
گفتنش تلخ است و دیدن تلخ تر
" هست " ناگه " نیست" گردد در نظر
باورم شد ، این من ناباورم
روی دوش خویش او را می برم!
می برم او را که آورده مرا
پاس ایامی که پرورده مرا
می برم در خاک مدفونش کنم
از حساب خویش بیرونش کنم
راست میگویم جز این منظور نیست
چشم شاعر از حواشی دور نیست
مثل من ده ها تن دیگر به راه
جامه هاشان مثل دل هاشان سیاه
منتظر تا بارشان خالی شود
نوبت نشخوار و نقالی شود
هر یکی همصحبتی پیدا کند
صحبت از هر جا به جز اینجا کند
گفتنش تلخ است و دیدن تلخ تر
خوش به حالت ، خوش به حالت ای پدر
در سوگ پدر از :محمد علی بهمنی
*********************************
پدرم از تو متشکرم:
براي همه وقت هايي كه مرا به خنده واداشتي.
براي همه وقت هايي كه به حرف هايم گوش دادي.
براي همه وقت هايي كه به من جرات و شهامت دادي.
براي همه وقت هايي كه با من شريك شدي.
براي همه وقت هايي كه خواستي در كنارم باشي.
براي همه وقت هايي كه به من اعتماد كردي.
براي همه وقت هايي كه مرا تحسين كردي.
براي همه وقت هايي كه باعث راحتي و آسايش من بودي.
براي همه وقت هايي كه گفتي "دوستت دارم"
براي همه وقت هايي كه در فكر من بودي.
براي همه وقت هايي كه برايم شادي آوردي.
براي همه وقت هايي كه به تو احتياج داشتم و تو با من بودي.
براي همه وقت هايي كه دلتنگم بودي.
براي همه وقت هايي كه به من دلداري دادي
بابا با فراقت چه کنم ؟بابا با خاطراتت چه کنم ؟بابا با مهربونیات با نگاه پراز غرورت چه کنم؟
روحت شاد
پ.ن :اگر کسی به این پست سر زد برای شادی روح پدرم و همه پدرهایی که رفته اند یک صلوات بفرستد
نوشته شده توسط یک روانشناس در يکشنبه 3 مرداد 1389 ساعت 22:06 موضوع | لینک ثابت
آمار باور نکردني يکي از تالارهاي معروف تهران
نوشته شده توسط یک روانشناس در پنجشنبه 9 ارديبهشت 1389 ساعت 13:18 موضوع | لینک ثابت

چراماایرانیها وقتی پشت فرمان اتومبیل میشینیم.......................
نوشته شده توسط یک روانشناس در دوشنبه 16 فروردين 1389 ساعت 22:20 موضوع | لینک ثابت
استادى در شروع کلاس درس، لیوانى پر از آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید: به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟ شاگردان جواب دادند : پنجاه گرم , صد گرم و ...استاد گفت: من هم بدون وزن کردن، نمیدانم دقیقاً وزنش چقدر است.
اما سوال من این است: اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم، چه اتفاقى خواهد افتاد.
شاگردان گفتند: هیچ اتفاقى نمیافتد.
استاد پرسید: خوب، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم، چه اتفاقى میافتد؟
یکى از شاگردان گفت: دستتان کمکم درد میگیرد.
حق با توست. حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟
شاگرد دیگرى جسارتاً گفت: دستتان بیحس میشود. عضلات به شدت تحت فشار قرار میگیرند و فلج میشوند. و مطمئناً کارتان به بیمارستان خواهد کشید و همه شاگردان خندیدند.
استاد گفت: خیلى خوب است. ولى آیا در این مدت وزن لیوان تغییر کرده است؟
شاگردان جواب دادند: نه
پس چه چیز باعث درد و فشار روى عضلات میشود؟ من چه باید بکنم؟
شاگردان گیج شدند: یکى از آنها گفت: لیوان را زمین بگذارید.
استاد گفت: دقیقاً. مشکلات زندگى هم مثل همین است.
اگر آنها را چند دقیقه در ذهنتان نگه دارید، اشکالى ندارد. اگر مدت طولانیترى به آنها فکر کنید، به درد خواهند آمد.
اگر بیشتر از آن نگهشان دارید، فلجتان میکنند و دیگر قادر به انجام کارى نخواهید بود.
فکر کردن به مشکلات زندگى مهم است. اما مهمتر آن است که در پایان هر روز و پیش از خواب، آنها را زمین بگذارید.
به این ترتیب تحت فشار قرار نمیگیرید، هر روز صبح سرحال و قوى بیدار میشوید و قادر خواهید بود از عهده هر مسئله و چالشى که برایتان پیش میآید، برآیید!
منیع:www.tesviper.blogsky.com
نوشته شده توسط یک روانشناس در سه شنبه 4 اسفند 1388 ساعت 20:04 موضوع | لینک ثابت
پدرها نباید نقش رییس خانه را بازی کنند زیرا با این روش بین خود و فرزندانشان شکافی ایجاد کرده و موجب فاصله و دوری از کودکان و افراد خانه می گردند .
در جوامع مترقی برخلاف گذشته ها پدرها به فرزندانشان بسیار نزدیک شدهاند. زیرا علم ثابت کرده پدر نیز به اندازه مادر برای رشد هویت و شخصیت کودکان مهم و باارزش است و برقراری تعادل بین روابط این دو با فرزندانشان میتواند از نظر روانی سبب رشد صحیح کودکان شود.
به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز به نقل از فامیلی ، هنگامی که پدر در میان کودک و مادر قرار دارد ( حضور فیزیکی و جایگاه روانی او ) به کودک این اجازه را میدهد که هویت خاص خود جز آن هویتی که به او داده شده را بیابد. پدر نقش مهمی در شناسایی هویت جنسی کودک داشته و در عین حال که مادر سعی میکند با نقش حفاظتی خود فرزند را حفظ کند، پدر او را به سمت بیرون گرایش میدهد و در کنار دادن حس اعتماد و امنیت به او اجازه شکستن محدودیتها را برایش امکانپذیر میسازد.
ایدهآل جنس مخالف برخلاف پسرها، پدر برای دختر نوعی «تایید» است و روابط بین آن دو به طور ناخودآگاه برای هر دو طرف اهمیت و برتری خاصی دارد.
مهم این است که معمولا این رابطه که از همان ماه اول تولد آغاز میشود همیشه تعادل ندارد و گاهی یک رابطه بسیار نزدیک و عاطفی و گاهی یک رابطه با فاصله بین پدر و دختر شکل میگیرد.
دختر و پسر هر دو مایه افتخارند وقتی آزمایشات، باروری یک خانم را تایید میکند همسر او در رابطه با دختر یا پسر بودن فرزندش تفکر میکند. اما وقتی در سونوگرافی جنسیت جنین مشخص میشود هر یک از زن و مرد به شکل گوناگون در رابطه با فرزندش تفکر کرده و نگرانی، برنامه و خواستهای مخصوص به خودش را دنبال میکند.
اگر پدر در محیطی پدرسالار بزرگ شده باشد که در آن ارجحیت با پسر بوده است معمولا مرد از اینکه جنسیت فرزندش دختر است، ناراحت خواهد شد. اگر این حس به قدری شدید باشد که بعد از تولد هم ادامه یابد احتمال دارد فرزند دختر به دلیل جنسیت خود در خانواده تحقیر شود. خوشبختانه روزگار عوض شده است. بسیاری از مردان به داشتن دختر افتخار میکنند چون زنان نیز توانستهاند مانند مردان تحصیل و کار کنند و سبب افتخار پدر شوند.
رابطه پدر با دختر و تاریخچه زندگی شخصی گاهی نوعی رابطه دختر و پدر به تاریخچه زندگی شخصی پدر هم بازمیگردد. برخی مردان دوست دارند همان رابطهای را با دخترشان ایجاد کنند که با مادرشان داشتهاند و برخی دیگر عشقی را نثار او میکنند که نتوانستهاند تجربه کنند. نکته مهم اینجاست که پدر در ارتباط با دختر گذشته را رها کند و سعی نماید در زمان حال زندگی کند. برخی مردان از داشتن دختر خوشحال میشوند چون رابطه خوبی با پدر خود نداشتهاند. برای این دسته از افراد داشتن پسر به معنی تبدیل شدن به همان پدری است که آنها در کودکی از او خرسند نبودهاند. در حالی که داشتن دختر سبب میشود وزن تاریخ گذشته سبکتر شده و مرد بتواند رابطه جدیدی با فرزند خود ایجاد کند.
پدر به دختر دنیا را میشناساند پدر برای دختر و پسر حکم کسی را دارد که بین فرزند و مادر جدایی میاندازد. مادر فرزند را به دنیا میآورد و پدر دنیا را به او میشناساند. در واقع پدر غریبه شناسانده شدهای است که او را از دستان قدرتمند مادر جدا کرده و در پناه خود به او هویتی مستقل در جهان میبخشد. در واقع این پدر است که دختر را به سمت دیگران فرستاده و به او دویدن و پریدن، رقصیدن و دیگر تواناییهای فیزیکی را میآموزاند. وی همچنین حامی همیشگی دختر در فعالیتهای اجتماعی و هوشی است و به تربیت و آموزش او اهمیت زیادی میدهد. در ضمن پدر اولین مردی است که به عنوان نمونه جنس مذکر دختر با او آشنا میشود و دوست داشتن جنس مذکر را میآموزد.
عقده ادیپ سن ۳ تا ۶ سالگی اصطلاحا سن عقده ادیپ نام دارد. این مرحله، مرحلهای ساختاری برای رشد کودک است. در صورتی که این مرحله به خوبی گذرانده شود و تعادلات هورمونی برقرار شود، دختر بچه قادر خواهد بود در سن بلوغ دوستدار جنس مذکر باشد. در واقع در این سن دختر عشقی را نسبت به مادر خود احساس میکند و فورا به حضور یک جداکننده خود از مادرش یعنی پدر پی میبرد. پدر که از نظر او غریبهای است که مادر را به سمت خود جلب میکند و مایه شادی او است، او را ناراحت میکند چون عشق مادر نسبت به او را کاهش داده است. در این مرحله دختر در تضاد با مادر قرار میگیرد و سعی میکند عشق پدر را به جای مادر به سمت خود جلب کند. در همین موقع است که متوجه میشود مادر او، همسر پدر و مورد علاقه اوست و او نمیتواند همسر پدر خود باشد. مهمترین وظیفه پدر در این سن مقابله با دختر و روشن کردن این مساله برای اوست که او جایگاه فرزندی دارد و نمیتواند جای همسر او باشد. تنها در این صورت است که دختر در سن جوانی به دیگر مردان علاقه نشان خواهد داد. در واقع در این مرحله ادیپ دختر ابتدا با از دست دادن عشق مادر و سپس پدر ـ برخلاف پسر که عشق مادر را از دست نمیدهد ـ بزرگ میشود.
والدین الگو هستند تمامی روانشناسان بر این موضوع اتفاق نظر دارند که پیروز شدن کودک برعقده ادیپ به نوع رفتار زوجین بستگی دارد. نقش مهم پدر جدا کردن دختر از مادر و پس از آن ارزش نهادن به او به عنوان دخترش است. دختر به پدری نیاز دارد که او را دوست داشته باشد و در ضمن با عشق ورزیدن به مادر به دختر بیاموزد که باید تبدیل به زنی دوستداشتنی توسط مرد در آینده شود. مردی که به همسرش اظهار عشق نمیکند این احساس را به دختر آموزش نداده و عشق را در آینده در او خفه میکند.
از حدود نباید گذشت برخی پدرها علاقه بیش از حدی به دختر نشان میدهند. به عنوان مثال، همانند همسرشان فرزند دخترشان را مدام به آغوش کشیده و میبوسند و به جای نامیدن او با نام خودش او را همانند همسر خود «عزیزم» میخوانند. شاید نگاه پدر به فرزند حتی با اینگونه رفتار تغییر نکند اما فرزند دختر اینگونه تصوری ندارد. عشق پدر در او نفوذ کرده و مانع گذشتن او از عقده ادیپ و رشد عاطفی او خواهد شد.
نوشته شده توسط یک روانشناس در جمعه 30 بهمن 1388 ساعت 23:09 موضوع | لینک ثابت
این مطلب رو تو یه کتاب و چند تا سایت دیدم اما یادم نیست نویسندش کیه . شاید شما با بخشی یا همه اون موافق باشید اما خوندنش خالی از لطف نیست .
Today we have bigger houses and smaller families; more conveniences, but less time
ما امروزه خانه های بزرگتر اما خانواده های کوچکتر داریم؛ راحتی بیشتر اما زمان کمتر
We have more degrees, but less common sense; more knowledge, but less judgment
مدارک تحصیلی بالاتر اما درک عمومی پایین تر ؛ آگاهی بیشتر اما قدرت تشخیص کمتر داریم
We have more experts, but more problems; more medicine, but less wellness
متخصصان بیشتر اما مشکلات نیز بیشتر؛ داروهای بیشتر اما سلامتی کمتر
We spend too recklessly, laugh too little, drive too fast, get to angry too quickly, stay up too late, get up too tired, read too little, watch TV too often, and pray too seldom
بدون ملاحظه ایام را می گذرانیم، خیلی کم می خندیم، خیلی تند رانندگی می کنیم، خیلی زود عصبانی می شویم، تا دیروقت بیدار می مانیم، خیلی خسته از خواب برمی خیزیم، خیلی کم مطالعه می کنیم، اغلب اوقات تلویزیون نگاه می کنیم و خیلی بندرت دعا می کنیم
We have multiplied our possessions, but reduced our values. We talk too much, love too little and lie too often
چندین برابر مایملک داریم اما ارزشهایمان کمتر شده است. خیلی زیاد صحبت می کنیم، به اندازه کافی دوست نمی داریم و خیلی زیاد دروغ می گوییم
We've learned how to make a living, but not a life; we've added years to life, not life to years
زندگی ساختن را یاد گرفته ایم اما نه زندگی کردن را ؛ تنها به زندگی سالهای عمر را افزوده ایم و نه زندگی را به سالهای عمرمان
We have taller buildings, but shorter tempers; wider freeways, but narrower viewpoints
ما ساختمانهای بلندتر داریم اما طبع کوتاه تر، بزرگراه های پهن تر اما دیدگاه های باریکتر
We spend more, but have less; we buy more, but enjoy it less
بیشتر خرج می کنیم اما کمتر داریم، بیشتر می خریم اما کمتر لذت می بریم
We've been all the way to the moon and back, but have trouble crossing the street to meet the new neighbor
ما تا ماه رفته و برگشته ایم اما قادر نیستیم برای ملاقات همسایه جدیدمان از یک سوی خیابان به آن سو برویم
We've conquered outer space, but not inner space. We've split the atom, but not our prejudice
فضا بیرون را فتح کرده ایم اما نه فضا درون را، ما اتم را شکافته ایم اما نه تعصب خود را
we write more, but learn less; plan more, but accomplish less
بیشتر می نویسیم اما کمتر یاد می گیریم، بیشتر برنامه می ریزیم اما کمتر به انجام می رسانیم
We've learned to rush, but not to wait; we have higher incomes, but lower morals
عجله کردن را آموخته ایم و نه صبر کردن، درآمدهای بالاتری داریم اما اصول اخلاقی پایین تر
We build more computers to hold more information, to produce more copies, but have less communication. We are long on quantity, but short on quality
کامپیوترهای بیشتری می سازیم تا اطلاعات بیشتری نگهداری کنیم، تا رونوشت های بیشتری تولید کنیم، اما ارتباطات کمتری داریم. ما کمیت بیشتر اما کیفیت کمتری داریم
These are the times of fast foods and slow digestion; tall men and short character; steep profits and shallow relationships
اکنون زمان غذاهای آماده اما دیر هضم است، مردان بلند قامت اما شخصیت های پست، سودهای کلان اما روابط سطحی
More leisure and less fun; more kinds of food, but less nutrition; two incomes, but more divorce; fancier houses, but broken homes
فرصت بیشتر اما تفریح کمتر، تنوع غذای بیشتر اما تغذیه ناسالم تر؛ درآمد بیشتر اما طلاق بیشتر؛ منازل رویایی اما خانواده های از هم پاشیده
That's why I propose, that as of today, you do not keep anything for a special occasion, because every day that you live is a special occasion
بدین دلیل است که پیشنهاد می کنم از امروز شما هیچ چیز را برای موقعیتهای خاص نگذارید، زیرا هر روز زندگی یک موقعیت خاص است
Search for knowledge, read more, sit on your front porch and admire the view without paying attention to your needs
در جستجو دانش باشید، بیشتر بخوانید، در ایوان بنشینید و منظره را تحسین کنید بدون آنکه توجهی به نیازهایتان داشته باشید
Spend more time with your family and friends, eat your favorite foods, and visit the places you love
زمان بیشتری را با خانواده و دوستانتان بگذرانید، غذای مورد علاقه تان را بخورید و جاهایی را که دوست دارید ببینید
Life is a chain of moment of enjoyment, not only about survival
زندگی فقط حفظ بقاء نیست، بلکه زنجیره ای ازلحظه های لذتبخش است
Use your crystal goblets. Do not save your best perfume, and use it every time you feel you want it
از جام کریستال خود استفاده کنید، بهترین عطرتان را برای روز مبادا نگه ندارید و هر لحظه که دوست دارید از آن استفاده کنید
Remove from your vocabulary phrases like "one of these days" and "someday". Let's write that letter we thought of writing "one of these days "
عباراتی مانند "یکی از این روزها" و "روزی" را از فرهنگ لغت خود خارج کنید. بیایید نامه ای را که قصد داشتیم "یکی از این روزها" بنویسیم همین امروز بنویسیم
Let's tell our families and friends how much we love them. Do not delay anything that adds laughter and joy to your life
بیایید به خانواده و دوستانمان بگوییم که چقدر آنها را دوست داریم. هیچ چیزی را که می تواند به خنده و شادی شما بیفزاید به تاُخیر نیندازید
Every day, every hour, and every minute is special. And you don't know if it will be your last
هر روز، هر ساعت و هر دقیقه خاص است و شما نمیدانید که شاید آن می تواند آخرین لحظه باشد
نوشته شده توسط یک روانشناس در دوشنبه 26 بهمن 1388 ساعت 0:48 موضوع | لینک ثابت
«روانکاوی و فرهنگ» (ravankavi va farhang) سری جلساتی است که توسط دکتر روزبه توسرکانی (Ruzbeh Tusserkani) در دانشکدهٔ فنی دانشگاه تهران به صورت هفتگی برگزار میشود. این جلسات که با انگیزهٔ آشنا کردن دانشجویان مهندسی با علوم انسانی شکل گرفته بیش از سه سال ادامه داشته است. تاکنون تمرکز جلسات روی کارهای فروید و یونگ و بهکارگیری آنها را در تحلیل پدیدههای مختلف فرهنگی بوده است
نوشته شده توسط یک روانشناس در شنبه 24 بهمن 1388 ساعت 11:41 موضوع | لینک ثابت
دیشب شب اربعین حسینی بود منم تصمیم گرفتم یه سر به مراسم عزاداری بزنم ببینم که حال وهوا چطوره؟
هر ساله تعداد زیادی از مردم استان خوزستان از سراسر استان به شهرستان شوش ومحل حرم دانیال نبی(ع)تشریف می اورند ومراسم عزاداری را برگذار میکنند .در این بین اهلی روستاهای اطراف یک روز مانده به اربعین باپای پیاده کیلومترها راه میروند تا در روز اربعین در کنار جوار دانیال نبی به عزادری بپردازند.
دیشب این جمعیت من شگفت زده کرد.اما یک چیز مایه تاسف بود واون هم بی توجه ی محض مسئولین به عزاداران بود که حتی حاضر نبودند برای اسکان آنها مکانی را در نظر بگیرند ویا چادری در اختیار انها قرار دهند تا آنهاشب سردزمستانی را به صبح اربعین برسانند.تعداد زیادی از این مردم دیشب، شب سرد را در کنار خیابان خوابیدندوامروز به عشق حسین عزاداری کردند.
*دانیال نبی از پیامبران یهود و آرامگاه آن در استان خوزستان وشهرستان شوش دانیال قرار داردکه هر سال میزبان مردم عزادرسراسر استان است.


نوشته شده توسط یک روانشناس در يکشنبه 18 بهمن 1388 ساعت 22:19 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ
<-BlogAbout->
فهرست اصلی
دوستان
آموزش قرآن کریم
انجمن روانپزشکی کودکان ونوجوانان ایران
زاپاتا
مستند
وبلاگهای دکتر علی شریعتی
بانك جامع مقالات روانشناسی
روانپزشکی درایران
دکترصادق زیبا کلام
پزشکان بدون مرز
دکتررضا پورحسین_روانشناس
خاطرات يک دکتر روان شناس
ویستا(مقالات مفید)
دارونامه رسمی ایران
دیگشنری فارسی- انگلیسی/انگلیسی-فارسی
دارویاب
واحد سلامت روان مرکزبهداشت همدان
ایران ذهن-آزمون شخصیت
وبلاگ روانشناسی محمد مجتبی زاده
دکتر بهنام اوحدی(روان پزشک)
نوشته های داریوش برادری
دکترمحمدراه رخشان-روانشناس بالینی
لیست سایت های علمی
راه زندگی
روانشناسی زن ومرد(مقاله)
بیوگرافی کوتاه از تعدادی ازروانشناسان بزرگ
روانشناسی
مرکز آموزشی نیایش قوچان
روان پژوه
دفتر مركزي مشاوره وزارت علوم
مركز ملي مطالعات اعتياد
سازمان نظام روان شناسي و مشاوره
انجمن روان پزشكي ايران
انجمن روانشناسی اجتماعی ایران
انجمن روان شناسي باليني ايران
روان یار
ایران روان
روان شناسی و پزشکی
فروید
مقالات برترروانشناسی
وب سایت پیشگیری ودرمان سو مصرف مواد
اخبار روانشناسی ، روانپزشکی و مشاوره
کانون دانش(بانک مقالات)-روانشناسی
همدردی--بزرگترین مرکز مشاوره تحت وب
بانک مقالات فارسی-روانشناسی
مثبت من-روانشناسی
ندای مشاور
آنهاکه بیشترین هویج را خوردند
کلنیک ترک اعتیاد ایران
پیوندهای روزانه
مهندسی مکانیک
زن ایرانی
نگاهی دوباره
مطب اينترنتي دكتر ارباسي
رازهای برای شاد زیستن
داستانهای پائولو کوئیلو
سایت پائولوکوئلیوبه زبان فارسی
ترجمه سوره های قرآن
معرفی کتاب(خرید اینترنتی کتاب)
آپلودعکس
نوشته های پیشین
دی 1388
بهمن 1388
اسفند 1388
مرداد 1388
شهريور 1388
مهر 1388
آبان 1388
آذر 1388
فروردين 1389
ارديبهشت 1389
تير 1389
مرداد 1389
شهريور 1389
طراح قالب
POWERED BY