موتور جستجوX
روانشناسی
سال نو مبارک
سال نو مبارک

در این سال نو آرزو می کنم...

                     برای آسمان، که آبی باشد

                     برای باران، که ببارد

                     برای آفتاب، که دلگرممان کند

                     برای زمین، که آرام بماند

                     برای آدم ها، که مهربان باشند

                                              و خدا به ما نگاه کند...

دلهایتان روشن، دستانتان گرم، صورتتان از باد نوروزی شاداب، قلب هایتان با مهربانی تپنده تر و سال نو به کامتان.

امتیاز : | نظر شما : | برچسب : سال نو مبارک,
|+| نوشته شده توسط یک روانشناس در دوشنبه 2 فروردين 1389 و ساعت 1:19
لیوانت را رها کن

استادى در شروع کلاس درس، لیوانى پر از آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید: به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟ شاگردان جواب دادند : پنجاه گرم , صد گرم و ...استاد گفت: من هم بدون وزن کردن، نمی‌دانم دقیقاً وزنش چقدر است.

اما سوال من این است: اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم، چه اتفاقى خواهد افتاد.
شاگردان گفتند: هیچ اتفاقى نمی‌افتد.


استاد پرسید: خوب، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم، چه اتفاقى می‌افتد؟
یکى از شاگردان گفت: دست‌تان کم‌کم درد می‌گیرد.
حق با توست. حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟
شاگرد دیگرى جسارتاً گفت: دست‌تان بی‌حس می‌شود. عضلات به شدت تحت فشار قرار می‌گیرند و فلج می‌شوند. و مطمئناً کارتان به بیمارستان خواهد کشید و همه شاگردان خندیدند.


استاد گفت: خیلى خوب است. ولى آیا در این مدت وزن لیوان تغییر کرده است؟
شاگردان جواب دادند: نه
پس چه چیز باعث درد و فشار روى عضلات می‌شود؟ من چه باید بکنم؟
شاگردان گیج شدند: یکى از آنها گفت: لیوان را زمین بگذارید.


استاد گفت: دقیقاً. مشکلات زندگى هم مثل همین است.
اگر آنها را چند دقیقه در ذهن‌تان نگه دارید، اشکالى ندارد. اگر مدت طولانی‌ترى به آنها فکر کنید، به درد خواهند آمد.
اگر بیشتر از آن نگه‌شان دارید، فلج‌تان می‌کنند و دیگر قادر به انجام کارى نخواهید بود.
فکر کردن به مشکلات زندگى مهم است. اما مهم‌تر آن است که در پایان هر روز و پیش از خواب، آنها را زمین بگذارید.
به این ترتیب تحت فشار قرار نمی‌گیرید، هر روز صبح سرحال و قوى بیدار می‌شوید و قادر خواهید بود از عهده هر مسئله و چالشى که برایتان پیش می‌آید، برآیید!

منیع:www.tesviper.blogsky.com

امتیاز : 4 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | برچسب : ,
|+| نوشته شده توسط یک روانشناس در سه شنبه 4 اسفند 1388 و ساعت 20:04
پدر نقش مهمی در شناسایی هویت جنسی کودک دارد و به اندازه مادر برای کودکان مهم و با ارزش است

پدرها نباید نقش رییس خانه را بازی کنند زیرا با این روش بین خود و فرزندان‌شان شکافی ایجاد کرده و موجب فاصله و دوری از کودکان و افراد خانه می گردند .

 

در جوامع مترقی برخلاف گذشته ها پدرها به فرزندان‌شان بسیار نزدیک شده‌اند. زیرا علم ثابت کرده  پدر نیز به اندازه مادر برای رشد هویت و شخصیت کودکان مهم و باارزش است و برقراری تعادل بین روابط این دو با فرزندان‌شان می‌تواند از نظر روانی سبب رشد صحیح کودکان شود.

 

به گزارش خبرنگار سایت پزشکان بدون مرز به نقل از  فامیلی ، هنگامی که پدر در میان کودک و مادر قرار دارد (   حضور فیزیکی و جایگاه روانی او )  به کودک این اجازه را می‌دهد که هویت خاص خود جز آن هویتی که به او داده شده را بیابد. پدر نقش مهمی در شناسایی هویت جنسی کودک داشته و در عین حال که مادر سعی می‌کند با نقش حفاظتی خود فرزند را حفظ کند، پدر او را به سمت بیرون گرایش می‌دهد و در کنار دادن حس اعتماد و امنیت به او اجازه شکستن محدودیت‌ها را برایش امکان‌پذیر می‌سازد.
 ایده‌آل جنس مخالف برخلاف پسرها، پدر برای دختر نوعی «تایید» است و روابط بین آن دو به طور ناخودآگاه برای هر دو طرف اهمیت و برتری خاصی دارد.

مهم این است که معمولا این رابطه که از همان ماه اول تولد آغاز می‌شود همیشه تعادل ندارد و گاهی یک رابطه بسیار نزدیک و عاطفی و گاهی یک رابطه با فاصله بین پدر و دختر شکل می‌گیرد.

دختر و پسر هر دو مایه افتخارند وقتی آزمایشات، باروری یک خانم را تایید می‌کند همسر او در رابطه با دختر یا پسر بودن فرزندش تفکر می‌کند. اما وقتی در سونوگرافی جنسیت جنین مشخص می‌شود هر یک از زن و مرد به شکل گوناگون در رابطه با فرزندش تفکر کرده و نگرانی، برنامه و خواست‌های مخصوص به خودش را دنبال می‌کند.

اگر پدر در محیطی پدرسالار بزرگ شده باشد که در آن ارجحیت با پسر بوده است معمولا مرد از اینکه جنسیت فرزندش دختر است، ناراحت خواهد شد. اگر این حس به قدری شدید باشد که بعد از تولد هم ادامه یابد احتمال دارد فرزند دختر به دلیل جنسیت خود در خانواده تحقیر شود. خوشبختانه روزگار عوض شده است. بسیاری از مردان به داشتن دختر افتخار می‌کنند چون زنان نیز توانسته‌اند مانند مردان تحصیل و کار کنند و سبب افتخار پدر شوند.

رابطه پدر با دختر و تاریخچه زندگی شخصی گاهی نوعی رابطه دختر و پدر به تاریخچه زندگی شخصی پدر هم بازمی‌گردد. برخی مردان دوست دارند همان رابطه‌ای را با دخترشان ایجاد کنند که با مادرشان داشته‌اند و برخی دیگر عشقی را نثار او می‌کنند که نتوانسته‌اند تجربه کنند. نکته مهم اینجاست که پدر در ارتباط با دختر گذشته را رها کند و سعی نماید در زمان حال زندگی کند. برخی مردان از داشتن دختر خوشحال می‌شوند چون رابطه خوبی با پدر خود نداشته‌اند. برای این دسته از افراد داشتن پسر به معنی تبدیل شدن به همان پدری است که آنها در کودکی از او خرسند نبوده‌اند. در حالی که داشتن دختر سبب می‌شود وزن تاریخ گذشته سبک‌تر شده و مرد بتواند رابطه جدیدی با فرزند خود ایجاد کند.

 پدر به دختر دنیا را می‌شناساند پدر برای دختر و پسر حکم کسی را دارد که بین فرزند و مادر جدایی می‌اندازد. مادر فرزند را به دنیا می‌آورد و پدر دنیا را به او می‌شناساند. در واقع پدر غریبه شناسانده شده‌ای است که او را از دستان قدرتمند مادر جدا کرده و در پناه خود به او هویتی مستقل در جهان می‌بخشد. در واقع این پدر است که دختر را به سمت دیگران فرستاده و به او دویدن و پریدن، رقصیدن و دیگر توانایی‌های فیزیکی را می‌آموزاند. وی همچنین حامی همیشگی دختر در فعالیت‌های اجتماعی و هوشی است و به تربیت و آموزش او اهمیت زیادی می‌دهد. در ضمن پدر اولین مردی است که به عنوان نمونه جنس مذکر دختر با او آشنا می‌شود و دوست داشتن جنس مذکر را می‌آموزد.

 عقده ادیپ سن ۳ تا ۶ سالگی اصطلاحا سن عقده ادیپ نام دارد. این مرحله، مرحله‌ای ساختاری برای رشد کودک است. در صورتی که این مرحله به خوبی گذرانده شود و تعادلات هورمونی برقرار شود، دختر بچه قادر خواهد بود در سن بلوغ دوست‌دار جنس مذکر باشد. در واقع در این سن دختر عشقی را نسبت به مادر خود احساس می‌کند و فورا به حضور یک جداکننده خود از مادرش یعنی پدر پی می‌برد. پدر که از نظر او غریبه‌ای است که مادر را به سمت خود جلب می‌کند و مایه شادی او است، او را ناراحت می‌کند چون عشق مادر نسبت به او را کاهش داده است. در این مرحله دختر در تضاد با مادر قرار می‌گیرد و سعی می‌کند عشق پدر را به جای مادر به سمت خود جلب کند. در همین موقع است که متوجه می‌شود مادر او، همسر پدر و مورد علاقه اوست و او نمی‌تواند همسر پدر خود باشد. مهم‌ترین وظیفه پدر در این سن مقابله با دختر و روشن کردن این مساله برای اوست که او جایگاه فرزندی دارد و نمی‌تواند جای همسر او باشد. تنها در این صورت است که دختر در سن جوانی به دیگر مردان علاقه نشان خواهد داد. در واقع در این مرحله ادیپ دختر ابتدا با از دست دادن عشق مادر و سپس پدر ـ برخلاف پسر که عشق مادر را از دست نمی‌دهد ـ بزرگ می‌شود.

 والدین الگو هستند تمامی روان‌شناسان بر این موضوع اتفاق نظر دارند که پیروز شدن کودک برعقده ادیپ به نوع رفتار زوجین بستگی دارد. نقش مهم پدر جدا کردن دختر از مادر و پس از آن ارزش نهادن به او به عنوان دخترش است. دختر به پدری نیاز دارد که او را دوست داشته باشد و در ضمن با عشق ورزیدن به مادر به دختر بیاموزد که باید تبدیل به زنی دوست‌داشتنی توسط مرد در آینده شود. مردی که به همسرش اظهار عشق نمی‌کند این احساس را به دختر آموزش نداده و عشق را در آینده در او خفه می‌کند.

از حدود نباید گذشت برخی پدرها علاقه بیش از حدی به دختر نشان می‌دهند. به عنوان مثال، همانند همسرشان فرزند دخترشان را مدام به آغوش کشیده و می‌بوسند و به جای نامیدن او با نام خودش او را همانند همسر خود «عزیزم» می‌خوانند. شاید نگاه پدر به فرزند حتی با این‌گونه رفتار تغییر نکند اما فرزند دختر این‌گونه تصوری ندارد. عشق پدر در او نفوذ کرده و مانع گذشتن او از عقده ادیپ و رشد عاطفی او خواهد شد.

امتیاز : 3 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | برچسب : ,
|+| نوشته شده توسط یک روانشناس در جمعه 30 بهمن 1388 و ساعت 23:09
تناقض های زمان ما
این مطلب رو تو یه کتاب و چند تا سایت دیدم اما یادم نیست نویسندش کیه . شاید شما با بخشی یا همه اون موافق باشید اما خوندنش خالی از لطف نیست .

Today we have bigger houses and smaller families; more conveniences, but less time

 ما امروزه خانه های بزرگتر اما خانواده های کوچکتر داریم؛ راحتی بیشتر اما زمان کمتر

   We have more degrees, but less common sense; more knowledge, but less judgment

 مدارک تحصیلی بالاتر اما درک عمومی پایین تر ؛ آگاهی بیشتر اما قدرت تشخیص کمتر داریم

   We have more experts, but more problems; more medicine, but less wellness

 متخصصان بیشتر اما مشکلات نیز بیشتر؛ داروهای بیشتر اما سلامتی کمتر

 We spend too recklessly, laugh too little, drive too fast, get to angry too quickly, stay up too late, get up too tired, read too little, watch TV too often, and pray too seldom

 بدون ملاحظه ایام را می گذرانیم، خیلی کم می خندیم، خیلی تند رانندگی می کنیم، خیلی زود عصبانی می شویم، تا دیروقت بیدار می مانیم، خیلی خسته از خواب برمی خیزیم، خیلی کم مطالعه می کنیم، اغلب اوقات تلویزیون نگاه می کنیم و خیلی بندرت دعا می کنیم

 We have multiplied our possessions, but reduced our values. We talk too much, love too little and lie too often

 چندین برابر مایملک داریم اما ارزشهایمان کمتر شده است. خیلی زیاد صحبت می کنیم، به اندازه کافی دوست  نمی داریم و خیلی زیاد دروغ می گوییم

   We've learned how to make a living, but not a life; we've added years to life, not life to years

 زندگی ساختن را یاد گرفته ایم اما نه زندگی کردن را ؛ تنها به زندگی سالهای عمر را افزوده ایم و نه زندگی را به سالهای عمرمان

 We have taller buildings, but shorter tempers; wider freeways, but narrower viewpoints

 ما ساختمانهای بلندتر داریم اما طبع کوتاه تر، بزرگراه های پهن تر اما دیدگاه های باریکتر

 We spend more, but have less; we buy more, but enjoy it less

 بیشتر خرج می کنیم اما کمتر داریم، بیشتر می خریم اما کمتر لذت می بریم

   We've been all the way to the moon and back, but have trouble crossing the street to meet the new neighbor

 ما تا ماه رفته و برگشته ایم اما قادر نیستیم برای ملاقات همسایه جدیدمان از یک سوی خیابان به آن سو برویم

 We've conquered outer space, but not inner space. We've split the atom, but not our prejudice

 فضا بیرون را فتح کرده ایم اما نه فضا درون را، ما اتم را شکافته ایم اما نه تعصب خود را

 we write more, but learn less; plan more, but accomplish less

 بیشتر می نویسیم اما کمتر یاد می گیریم، بیشتر برنامه می ریزیم اما کمتر به انجام  می رسانیم

   We've learned to rush, but not to wait; we have higher incomes, but lower morals

 عجله کردن را آموخته ایم و نه صبر کردن، درآمدهای بالاتری داریم اما اصول اخلاقی پایین تر

 We build more computers to hold more information, to produce more copies, but have less communication. We are long on quantity, but short on quality

 کامپیوترهای بیشتری می سازیم تا اطلاعات بیشتری نگهداری کنیم، تا رونوشت های بیشتری تولید کنیم، اما ارتباطات کمتری داریم. ما کمیت بیشتر اما کیفیت کمتری داریم

   These are the times of fast foods and slow digestion; tall men and short character; steep profits and shallow relationships

 اکنون زمان غذاهای آماده اما دیر هضم است، مردان بلند قامت اما شخصیت های پست، سودهای کلان اما روابط سطحی

 More leisure and less fun; more kinds of food, but less nutrition; two incomes, but more divorce; fancier houses, but broken homes

 فرصت بیشتر اما تفریح کمتر، تنوع غذای بیشتر اما تغذیه ناسالم تر؛ درآمد بیشتر اما طلاق بیشتر؛ منازل رویایی اما خانواده های از هم پاشیده

 That's why I propose, that as of today, you do not keep anything for a special occasion, because every day that you live is a special occasion

 بدین دلیل است که پیشنهاد می کنم از امروز شما هیچ چیز را برای موقعیتهای خاص نگذارید، زیرا هر روز زندگی یک موقعیت خاص است

 Search for knowledge, read more, sit on your front porch and admire the view without paying attention to your needs

 در جستجو دانش باشید، بیشتر بخوانید، در ایوان بنشینید و منظره را تحسین کنید بدون آنکه توجهی به نیازهایتان داشته باشید

   Spend more time with your family and friends, eat your favorite foods, and visit the places you love

 زمان بیشتری را با خانواده و دوستانتان بگذرانید، غذای مورد علاقه تان را بخورید و جاهایی را که دوست دارید ببینید

 Life is a chain of moment of enjoyment, not only about survival

 زندگی فقط حفظ بقاء نیست، بلکه زنجیره ای ازلحظه های لذتبخش است

 Use your crystal goblets. Do not save your best perfume, and use it every time you feel you want it

 از جام کریستال خود استفاده کنید، بهترین عطرتان را برای روز مبادا نگه ندارید و هر لحظه که دوست دارید از آن استفاده کنید

 Remove from your vocabulary phrases like "one of these days" and "someday". Let's write that letter we thought of writing "one of these days "

 عباراتی مانند "یکی از این روزها" و "روزی" را از فرهنگ لغت خود خارج کنید. بیایید نامه ای را که قصد داشتیم "یکی از این روزها" بنویسیم همین امروز بنویسیم

 Let's tell our families and friends how much we love them. Do not delay anything that adds laughter and joy to your life

 بیایید به خانواده و دوستانمان بگوییم که چقدر آنها را دوست داریم. هیچ چیزی را که می تواند به خنده و شادی شما بیفزاید به تاُخیر نیندازید

 Every day, every hour, and every minute is special. And you don't know if it will be your last

 هر روز، هر ساعت و هر دقیقه خاص است و شما نمیدانید که شاید آن می تواند آخرین لحظه باشد

 

منبع

امتیاز : 4 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | برچسب : ,
|+| نوشته شده توسط یک روانشناس در دوشنبه 26 بهمن 1388 و ساعت 0:48
ازفرهنگ وروانکاوی

از روانکاوی و فرهنگ

پرش به: ناوبری, جستجو

«روانکاوی و فرهنگ» (ravankavi va farhang) سری جلساتی است که توسط دکتر روزبه توسرکانی (Ruzbeh Tusserkani) در دانشکدهٔ فنی دانشگاه تهران به صورت هفتگی برگزار می‌شود. این جلسات که با انگیزهٔ آشنا کردن دانشجویان مهندسی با علوم انسانی شکل گرفته بیش از سه سال ادامه داشته است. تاکنون تمرکز جلسات روی کارهای فروید و یونگ و به‌کارگیری آنها را در تحلیل پدیده‌های مختلف فرهنگی بوده است

لینک جلسات کلیک کنید

امتیاز : 3 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | برچسب : ,
|+| نوشته شده توسط یک روانشناس در شنبه 24 بهمن 1388 و ساعت 11:41
بی تدبیری مسئولان دیشب وامروز بیداد میکرد

دیشب شب اربعین حسینی بود منم تصمیم گرفتم یه سر به مراسم عزاداری بزنم ببینم که حال وهوا چطوره؟

 هر ساله تعداد زیادی از مردم استان خوزستان از سراسر استان به شهرستان شوش ومحل حرم دانیال نبی(ع)تشریف می اورند ومراسم عزاداری را برگذار میکنند .در این بین اهلی روستاهای اطراف یک روز مانده به اربعین باپای پیاده کیلومترها راه میروند تا در روز اربعین در کنار جوار دانیال نبی به عزادری بپردازند.

دیشب این جمعیت من شگفت زده کرد.اما یک چیز مایه تاسف بود واون هم بی توجه ی محض مسئولین به عزاداران بود که حتی حاضر نبودند برای اسکان آنها مکانی را در نظر بگیرند ویا چادری در اختیار انها قرار دهند تا آنهاشب سردزمستانی را به صبح اربعین برسانند.تعداد زیادی از این مردم دیشب، شب سرد را در کنار خیابان خوابیدندوامروز به عشق حسین عزاداری کردند.

*دانیال نبی از پیامبران یهود و آرامگاه آن در استان خوزستان وشهرستان شوش دانیال قرار داردکه هر سال میزبان مردم عزادرسراسر استان است.

امتیاز : 3 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | برچسب : ,
|+| نوشته شده توسط یک روانشناس در يکشنبه 18 بهمن 1388 و ساعت 22:19
ازدواج يك تا‌٥/١درصد افرادجامعه ممنوع!
ازدواج يك تا‌٥/١درصد افرادجامعه ممنوع!
امتیاز : 4 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | برچسب : ازدواج يك تا‌٥/١درصد افرادجامعه ممنوع! ,
|+| نوشته شده توسط یک روانشناس در دوشنبه 5 بهمن 1388 و ساعت 22:58
تاخیر در ازدواج مد یا امتیاز اجتماعی

تاخیر در ازدواج مُد یا امتیاز اجتماعی؟

سازمان ملی جوانان در تازه‌ترین آمار خود که اخیرا منتشر شده ازدواج را چهارمین اولویت جوانان اعلام کرده است. بر اساس نتایج بررسی‌های معاونت مطالعات و تحقیقات این سازمان موضوع ازدواج با ۹ درصد اهمیت، در رده چهارم مهم‌ترین نگرانی‌های جوانان ایرانی قرار دارد


ادامه مطلب
امتیاز : 4 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | برچسب : ,
|+| نوشته شده توسط یک روانشناس در جمعه 2 بهمن 1388 و ساعت 23:15
اینجا سرزمین نفت است وتوثروتمندی(2)

رئیس جمهور گفته است فقط به ساختن ایران می اندیشد

برای دیدن تصاویر سرزمین نفت کلیک کنید

 

امتیاز : 3 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | برچسب : ,
|+| نوشته شده توسط یک روانشناس در يکشنبه 20 دی 1388 و ساعت 15:04
اینجا سرزمین نفت است!!!

اینجا سرزمین نفت است وتوثروتمندی!!!

تصاویر سرزمین ثروتمندان را ببینید

امتیاز : 4 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | برچسب : ,
|+| نوشته شده توسط یک روانشناس در شنبه 12 دی 1388 و ساعت 15:24
3صافی
شخصي نزد همسايه اش رفت و گفت: گوش کن! مي خواهم چيزي برايت تعريف کنم.
دوستي به تازگي در مورد تو مي گفت....
همسايه حرف او را قطع کرد و گفت:
- قبل از اينکه تعريف کني، بگو آيا حرفت را از ميان سه صافي گذرانده اي يانه؟
- کدام سه صافي؟
- اول از ميان صافي واقعيت. آيامطمئني چيزي که تعريف مي کني واقعيت دارد؟
-نه. من فقط آن را شنيده ام. شخصي آن را برايم تعريف کرده است.
- سري تکان داد و گفت: پس حتما آن را از ميان صافي دوم يعني خوشحالی گذرانده اي. مسلما چيزي که مي خواهي تعريف کني، حتي اگر واقعيت نداشته باشد، باعث خوشحالي ام مي شود.
- دوست عزيز، فکر نکنم تو را خوشحال کند.
- بسيار خوب، پس اگر مرا خوشحال نمي کند، حتما از صافي سوم، يعني فايده، رد شده است. آيا چيزي که مي خواهي تعريف کني، برايم مفيد است و به دردم مي خورد؟
- نه، به هيچ وجه!
همسايه گفت: پس اگر اين حرف، نه واقعيت دارد، نه خوشحال کننده است و نه مفيد، آن را پيش خود نگهدار و سعي کن خودت هم زود فراموشش کني
امتیاز : 3 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | برچسب : ,
|+| نوشته شده توسط یک روانشناس در سه شنبه 8 دی 1388 و ساعت 14:44
امام حسین

بیاید حقیقت امام حسین وروز عاشورا رادرمیان عزاداری گم نکیم

امام حسین درظهر عاشورا:اگردین ندارید آزاده باشید

امتیاز : 4 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | برچسب : ,
|+| نوشته شده توسط یک روانشناس در پنجشنبه 26 آذر 1388 و ساعت 19:03
چشم باز!!!عشق!!!

باید با چشم بازعاشق شد

۱-به نظر شما منظور از چشم باز درجمله بالا چیست؟

۲-آیا اصلا میتوان با چشم باز عاشق شد؟

۳-معنی عشق از دیدگاه شما؟(لطفا با ذکرسن وجنس)

 

امتیاز : 5 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | برچسب : ,
|+| نوشته شده توسط یک روانشناس در چهارشنبه 25 آذر 1388 و ساعت 21:43
نظریکی از خوانندگان درمورد7باورغلط درمورد روانشناسان

سلام عزیز

مطلبت رو کامل نخوندم ولی میدونی من همسر یکی از اینا هستم که فکر میکنن خیلی حالیشونه . و خوب میتونن مشکلات رو حل کنن ولی عزیز دلم این اشتباهه اونا فقط خوب میتونن توجیه کنن فرقی نمیکنه تو زندگی مقصر باشن یا نباشن روانشناسی فقط بهشون یاد داده که چطور مسئله ای رو توجیه کنن . این رو به مطلبت اضافه کن
ممنون

...................................................................................................................

حق با شما من خودم با اینجور انسانها برخورد داشتم معمولا هم خوب توجیه میکنند هم همیشه حرف حر ف خودشون هست .ولی این قسمت  ار حرف شما که روانشناسی به مایاد میده که توجیه کنیم را قبول ندارم چون این چیزی که شما میفرمایید روانشناسی نیست بلکه دقیقا عنوان سفسطه داره وفکر میکنم این یک خطای شناختی درمورد کسانیست که روانشناسی میخوانند

به نظر خودم بهترین چیز ی که از روانشناسی یادت گرفتم این بود که نمیتوان هم علمی بود هم متعصب ....

امتیاز : 3 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | برچسب : ,
|+| نوشته شده توسط یک روانشناس در چهارشنبه 25 آذر 1388 و ساعت 20:41
پنج تهدید مهم بهداشتی جهان ؛

پنج تهدید مهم بهداشتی جهان ؛ تغذیه نامناسب ، مصرف الکل ، بهداشت پایین ، روابط جنسی ناسالم و ازدیاد فشار خون است

 


ادامه مطلب
امتیاز : 4 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | برچسب : ,
|+| نوشته شده توسط یک روانشناس در چهارشنبه 18 آذر 1388 و ساعت 14:48
عشق و حسادت از یک هورمون نشات می گیرند .

برای خواندت مطلب برروی جمله زیرکلیک کنید 

عشق و حسادت از یک هورمون نشات می گیرند .

امتیاز : 3 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | برچسب : ,
|+| نوشته شده توسط یک روانشناس در يکشنبه 15 آذر 1388 و ساعت 19:02
7 باور غلط درباره روانشناسان



روانشناسان هم همچون ديگر مردم عصباني مي‌شوند، اما از شيوه‌هاي سالم براي ابراز آن بهره مي‌گيرند.
در بين عامه مردم باورهاي غلطي شكل گرفته كه تعدادي از اين باورها ناشي از اعتقاد غلط گذشتگان و تعدادي از آنها ناشي از فقر دانش و ميزان همنوايي بالا در ميان مردم است كه البته اين باورهاي غلط در زمينه هاي گوناگون به چشم مي خورد و زمينه ساز بسياري از كج انديشي ها و تصميم هاي غلط در زندگي بسياري از ماست.
وقتي عامه مردم درباره همه چيز و خارج از حيطه تخصص خود حكم صادر كنند، بستر بي اعتمادي فراهم مي شود.اين مقاله درباره تعدادي ازاين باورهاي غلط در ارتباط با روانشناسان توضيح مي دهد.

1 - روانشناسان عصباني نمي‌شوند!
در باور فوق، ما به كلمه هيچ وقت برمي‌خوريم كه يك كلمه مطلق است و اين خود اولين نكته منفي درباره اين باور است. چون درباره خصايص رواني و هيجاني انسان‌ها هيچ كلمه مطلقي نمي‌‌توانيم استفاده كنيم، چون انسان موجودي بسيار پيچيده، متفكر و انتخاب‌گراست. ضمن اين كه عصبانيت جزو مكانيزم‌هاي متعادل‌ساز روان‌آدمي است كه توسط خداوند در ذهن انسان‌ها به وديعه نهاده شده است ،چرا كه اگر همين عصبانيت وجود نداشت انسان به مثابه ديگ بخاري بودكه سوپاپ اطمينان نداشت و بنابراين پس از گذشت چندين ساعت از كار اين ديگ بخار ،ما شاهد انفجار اين ديگ مي‌بوديم.

و مهم‌تر از همه اين كه اگر خشم و عصبانيت به هر دليلي ابراز نشوند خود مي‌تواند زمينه‌ساز كينه، نفرت، دشمني و انواع و اقسام بيماري‌هاي رواني و جسماني در آينده شود كه به مراتب بدتر از ابراز خشم به‌وجود آمده در آن موقعيت مشخص است. بنابراين چگونه مي‌توان انتظار داشت كه يك روانشناس كه خود به خوبي از عملكرد اين فعاليت در ذهن و بدن خويش آگاه است خشم خود را فروخورد تا به او مهر تأييد روانشناس زبده را بزنند. در حالي كه او قادر است با مكانيزم‌هاي دفاعي پخته و پيشرفته همچون شوخ‌طبعي باور فوق را به اين شكل اصلاح كند.

روانشناسان هم همچون ديگر مردم عصباني مي‌شوند، اما از شيوه‌هاي سالم براي ابراز آن بهره مي‌گيرند.


2 - خودشان ديوانه‌اند!
اين هم يك باور غلط شايع در ميان مردم است كه به هيچ عنوان علمي و منطقي نيست، چرا كه اگر ما بخواهيم يك حكم كلي در ارتباط با گروهي از مردم بدهيم نيازمند آنيم كه تحقيق علمي در سطحي وسيع انجام دهيم و با انجام روش‌هاي آماري ادعاي فوق را اثبات كنيم.


همانطور كه يك مكانيك اتومبيل هنگامي كه خودرواش در معرض نقص فني احتمالي قرار دارد زودتر از ديگر افراد مطلع مي‌شود اين قاعده در ارتباط با روانشناسان نيز صادق است، چرا كه آنان به دليل آگاهي از بيماري‌هاي رواني بسيار زودتر مطلع شده و به دليل اطلاع از مشكلات پيش آمده احتمالي بر اثر بيماري‌هاي رواني خيلي زودتر به سمت و سوي درمان و حل مشكل خويش روان مي‌شوند.

ما نمي‌توانيم بگوييم چون روانشناسان با بيماران رواني بسياري درگيرند خود نيز قطعاً‌ از اين بيماري‌ها بي‌بهره نخواهند ماند، به همان دليل كه اشخاصي كه در بيمارستان‌ها در بخش مراقبت از بيماران عفوني كار مي‌كنند اگر مراقب خودشان نباشند قطعاً‌ به اين بيماري‌ها مبتلا خواهند شد. بنابراين باور فوق را به شكل زير اصلاح مي‌كنيم.

روانشناسان هم همچون ديگر مردمان اگر مراقب خود نباشند در معرض بيماري‌هاي رواني قرار دارند.

3 - ما خودمان روانشناسيم
بله اين جمله‌اي است كه كارل راجرز، يكي از روانشناسان بزرگ و پايه‌گذار روانشناسي انسانگرا بر آن معتقد بود. او اعتقاد داشت كه هر كس خودش بهترين درمانگر خويش است اما سئوالي كه پيش مي‌آيد اين است، پس چرا همه روزه تعداد كثيري از مردم به كمك و دخالت روانشناسان نيازمند هستند؟ جواب اين است به همان دليل كه همه ما بالقوه مي‌توانيم به قله دماوند صعود كنيم اما به شرطي كه شخصي نتواند راهنمايي ما را به عهده بگيرد. يعني راه را به ما نشان دهد و تجهيزات لازم را به ما معرفي كند.

براي حل مشكلات شخصي هم ما نياز به كمك يك روانشناس زبده داريم كه نه براي ما بلكه با ما حركت كند تا به حل مشكلاتمان نائل شويم و از همه مهم‌تر اين كه ذهن انسان از3 بخش عمده هشيار، نيمه‌هشيار و ناهشيار تشكيل يافته است كه اگر ما خيلي توانا باشيم حداكثر به نيمه هشيار ذهنمان دسترسي پيدا مي‌‌كنيم كه البته براي حل مشكلات كافي نيست.

بنابر اين نيازمند كمك كسي هستيم كه بتواند به ناهشيار ذهن ما وارد شده و از اين انبار متروكه پرونده‌هاي دردناك بايگاني شده گذشته را بيرون آورده و از نو رسيدگي كند.بنابراين باور فوق را به شكل زير اصلاح مي‌كنيم.

هيچ كس بيشتر از خود انسان به احوالات خودش آگاه نيست اما بدون كمك يك روانشناس هرگز بدان احوالات دسترسي نخواهد داشت. روانشناسان با يك نگاه مي‌توانند همه چيز را درباره ما بدانند.

4 - روانشناسان حلال مشكلاتند
اين باور، روانشناسان را به جادوگراني مبدل مي‌سازد كه قادرند فكر ما را بخوانند شود، كه اين موضوع به هيچ عنوان صحت ندارد، چرا كه براي شناختن افراد در روانشناسي روش‌هاي گوناگوني همچون مشاهده تجربي يعني در نظر داشتن رفتار افراد بدون آنكه خودشان متوجه باشند، مصاحبه با نزديكان و خويشاوندان ،اجراي آزمون‌هاي رواني همچون پرسشنامه، تست و آزمون‌هاي فرافكني و در نهايت مصاحبه با خود شخص كه از انواع مختلفي برخوردار است در نظر گرفته مي شود.

در نهايت مي‌توان گفت پس از انجام اين آزمايش‌ها و آزمون‌ها شايد با احتياط بتوان گفت از شخص مورد نظر نيمرخ رواني به‌دست آورده‌ايم. كه باز هم در پاره‌اي از موارد بي نقص نخواهد بود. بنابراين باور فوق را به شكل زير اصلاح مي‌كنيم.

روانشناسان هرگز با يك نگاه نمي‌توانند همه‌چيز را درباره ما بدانند.

5 - نياز به مشورت ندارند
اين هم يك باور غلط ديگر است، چرا كه روانشناسان هم همچون آرايشگران قادر به اصلاح سر خويش نيستند، هرچند كه آرايشگر قابلي باشند. به اين دليل كه مشكلات رواني هميشه صرف نظر از داشتن لايه‌هاي منطقي از لايه‌اي هيجاني نيز برخوردارند، بنابراين با توجه به اصل نيروگذاري رواني (يعني مقدار مشخصي انرژي رواني مي‌توان در ذهن به فعاليتي خاص صرف شود) وقتي بخشي از نيروهاي ذهني ما در هيجانات ما صرف شده است نمي‌توانيم انتظار داشته باشيم كه با آگاهي و اشراف كامل دست به حل مسئله بزنيم، بنابراين، نياز داريم از شخص ديگري كه البته رابطه خويشي و دوستي با ما ندارد كمك بگيريم تا او با صددرصد توان به كمك ما براي حل مسائل بيايد. البته اين قاعده شامل حال تمام افراد مي‌شود؛ چه مشاوران و چه روانشناسان. پس باور فوق را به شكل زير اصلاح مي‌كنيم. روانشناسان هم نياز به مشورت دارند.

6 - روانشناسان داناي كل هستند
اين باور غلط و غيرمنطقي در بين مردم شايع است. البته متأسفانه اين به دليل ضعف حرفه روانشناسي در ايران است كه اگر شما به اكثر روانشناسان شاغل در ايران مراجعه كنيد قادرند از مشكل شب ادراري كودكتان تا لكنت زبان همسرتان، دعاوي خانوادگي، ترس و اضطراب و وسواس و... همگي آنها را درمان كنند.

در صورتي كه در كشورهاي پيشرفته شايد هر روانشناس حداكثر در 2-3 موضوع مرتبط تخصص دارد و داوطلبانه اعلام مي‌كند كه فقط قادر به حل مشكل ترس و اضطراب شماست، نه به عنوان مثال مشاوره شغلي و تحصيلي هم انجام دهد. ضمن اينكه در باور فوق زندگي كردن واژه‌اي كلي و مصاديق آن وسيع است، بنابراين باور فوق به شكل زير اصلاح مي‌شود.

هر روانشناسي قادر به حل بعضي از مشكلات خاص و مشخص مراجعانش مي‌باشد.

7 - سرنوشت را تغيير مي دهند
اين هم يك باور عجيب ديگر كه اصلاً نمي‌تواند درست باشد. بزرگي مي‌گفت: مراقب افكارت باش چون به حرفهايت بدل مي‌‌شود. مراقب حرفهايت باش چون به اعمالت تبديل مي‌‌شود. مراقب اعمالت باش چون به عادت‌هايت مبدل مي‌شود. مراقب عادت‌هايت باش چون به شخصيت تو تبديل مي‌شود. مراقب شخصيت خود باش چون به سرشت تو تبديل مي‌‌شود و مراقب سرشت خويش باش چون به سرنوشت تو تبديل مي‌‌شود.

فكر مي‌كنم اين بزرگ به‌خوبي حق مطلب را ادا كرده، چرا كه تا انسان‌ها خود نخواهند، به هيچ تغيير پايداري در زندگي‌شان نخواهند رسيد. مگر آنكه دست خويش را در دست راهنمايي دلسوز چون يك روانشناس زبده دهند تا او را از كوره راه‌هاي زندگي به سرمنزل خوشبختي و سعادت رهنمون كند. روانشناسان قادر به پيشگويي و تغيير سرنوشت افراد نيستند مگر با همكاري و مساعدت خود آنها.

منبع:www.ravanshenasan.com

امتیاز : 3 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | برچسب : روانشناسا خود دیوانه اند,
|+| نوشته شده توسط یک روانشناس در شنبه 30 آبان 1388 و ساعت 10:35
یه خبرخوب از یکی از دوستان!!!

امروز اداره بودم .درحال شروع کار  که یکی از  بچه های موسسه امید معلولین(احمد)  تماس گرفت.

اونم اول صبح ساعت ۸خیلی خوشحال بود.گفت آقا قبول کردآقاقبول کرد!!!

اره منم خوشحال شدم احمداز بچه های معلول  موسسه است که تمام اعضای اون معلول جسمی -حرکتی هستند.احمد از یکی از دخترای معلول خواستگاری کرده بود که اونم قبوی کرده حالا اونا تصمیم گرفتند که با هم خوشبخت باشند قابل توجه کسانی که احساس خوشبختی نمیکنند این دوتا معلول تصمیم مهمی گرفتند.

احمد قبل از اینکه ازاین دختر معلول خواستگاری کنه به مدت ۷-۸ سال با یه دختره اشنا بود که عاشق هم بودند ولی وقتی احمد به خواستگاری اون میره بابای دختره مخالفت میکنه ومیگه تو معلول هستی ومن دختربه تو نمیدم.بدطوری توذوق اون میزنه.تا اینکه احمد به فاصله چند روز تصمیم میگیره که با یکی مثل خودش ازدواج کنه وحالا تصمیمش عملی کرده.

احمد بهت تبریک میگم تو جسم معلول  ولی روح سالم وبزرگ داری برای شما احمد آقا وخانم محترمت از صمیم قلب آرزوی خوشبختی میکنم

 *موسسه امید موسسه ی فرهنگی ورزشی است که به همت تعدادی از معلولین وزیر نظر بهزیستی با هدف کمک به معلولین تشکیل شده وحالا یکی از ثمرات این موسسه آشنایی این دومعلول بوده منم به خودم میبالم که برای تشکیل این موسسه از مشوقین بچه ها بودم.واز دوستی با تمام بچه های معلول احساس غرور وافتخار میکنم.البته موسسه کارهای بزرگ دیگری هم کرده که مهمترین اونها شناسایی بچه های معلول درروستاهای دور افتاده بوده وقتی دیروز رییس اداره بهزیستی آمار افراد شناسایی شده درشهرستان را داد باید اعتراف کنم که منم هم شوکه شدم اونها تونسته بودند۷۰۰معلول را در مکانهای دور افتاده وروستاها شناسایی وبه بهزیستی معرفی کنند.بچه ها افرین به این همت واراده

 بعضی وقت ها احساس میکنم که انسانها واقعابرای آرامش روانی خودشون هم که شده واقعا لازم کناراین افراد باشندتا بتوانند زندگی را بهتر بفهمندیا خودشون وخداشون بهتر بشناسند.

امتیاز : 4 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | برچسب : ,
|+| نوشته شده توسط یک روانشناس در پنجشنبه 21 آبان 1388 و ساعت 21:33
سایکوپات کیست( اختلال شخصیت ضداجتماعیAntisocial personality disorder )قسمت دوم

اصطلاح شخصیت ضد اجتماعی همواره به صورت مترادف جامعه ستیز به کار رفته است. این برچسپ یا اصطلاح این رفتار را خارج از معیار های اخلاقی متداول جامعه توصیف می‌کند و آن را به عنوان یکی از جدی ترین اختلال های روانی در نظر می‌گیرد.

نشانه ها:

چهار نشانهٔ اختلال شخصیت ضد اجتماعی ( Antisocial personality disorder )عبارت اند از: خود محوری، فقدان وجدان، رفتار تکانشی و جازبهٔ سطحی. خود محوری به اشتغال ذهنی فرد به مسایل خود و عدم حساسیت به نیاز های دیگران مربوط می‌شود. فرد مبتلا به اختلال شخصیت ضد اجتماعی به زندگی خود در دنیا یی که با تنهایی او آمیخته شده است ادامه می‌دهد، گویی که در مکان جدا و عایقی قرار دارد و هرگز دوست و آشنایی ندارد. این افراد اغلب فکر می‌کنند که با دیگران تفاوت دارند. آن ها ظاهراً احساس توجه و نگرانی نسبت به دیگران را درک نمی‌کنند. افراد مبتلا به اختلال شخصیت ضد اجتماعی، اضطراب، گناه و یا احساس های پشیمانی را حتی در صورتی که آسیب زیادی را به دیگران وارد کرده باشند، تجربه نمی‌کنند. آن ها اغلب، هنگامی که با رفتار تخریبی خود روبه رو می‌شوند، آرام و موقر باقی می مانند و نسبت به کسی که بتواند آن ها را فریب دهند، احساس تنفر می‌کنند.

این افراد بر خلاف بزرگسالانی که یاد گرفته اند، رضایت مندی های بی درنگ خود را به خاطر اهداف دراز مدت فدا کنند، بدون توجه به پیامد های احتمالی بر اساس تکانه‌های خود عمل می‌کنند. آن ها مشاغل و روابط خود را به طور ناگهانی تغییر می‌دهند و اهل خشونت و بی ملاحظه هستند. آن ها اغلب، سابقهٔ مدرسه گریزی دارند و ممکن است مکرراً به خاطر رفتار مخرب از مدرسه اخراج شده باشند. حتی هنگامی که آن ها پیوسته به خاطر رفتار های خود تنبیه شوند، نسبت به رابطهٔ بین رفتارشان و پیامدهای آن ها هیج بینشی ندارند.

افراد مبتلا به شخصیت‏های ضد اجتماعی می‌توانند کاملاً فریبنده و متقاعد کننده به نظر آیند و به طور قابل توجهی نسبت به نیاز ها و ضعف های دیگران واقف اند. آن ها حتی در حالی که فردی را استثمار می‌کنند، احساس های اعتماد را در وی بر می انگیزانند. کن بایانچی در فریب دادن دیگران به اندازه‌ای مهارت داشت که توانست زنی را متقاعد کند که دربارهٔ بعضی از قتل ها، برای حمایت از وی شهادت دروغ بگوید. بایانچی می‌دانست که این زن تنها به طور اتفاقی قبل از دستگیری وی حضور داشت و هنگامی که در جایگاه دادگاه بود، او را متقاعد کرد که به وی کمک کند.

میزان بروز اختلال شخصت ضد اجتماعی حدود ۲ تا ۳ درصد کل جامعه است. از این درصد کل، ۴ درصد را مردان و ۱ درصد را زنان تشکیل می‌دهند. اگرچه به نظر می‌رسد که چنین افرادی احتملاً مجرم می‌شوند، ولی بسیاری از افراد جامعه ستیز از مشکلات قانونی اجتناب می‌کنند و با استفاده از روش های کمتر قابل توجه به عنوان تاجران بی رحم، روحانیون و سیاست مدارانِ متقلب به دیگران آسیب وارد می‌کنند.

علت ها:

اگرچه علت های اختلال شخصیت ضد اجتماعی کاملاً شناخته نشده اند، ولی پژوهش ها از تبیین های مربوط به وراثت و هم از تبیین های مربوط به پرورش و ترکیبی از هر دو حمایت می‌کنند. همبستگی بالایی بین شیوه‌های فرزند پروری و سرمشق دهی نامناسب به دست آمده است. افراد مبتلا به شخصیت ضد اجتماعی اغلب به خانواده‌هایی تعلق دارند که با محرومیت هیجانی، روش های انضباطی خشن و بی ثبات مشخص می‌شوند و علاوه بر این، رفتار های والدین نیز ضد اجتماعی است.

منبع:روان شناسی عمومی (از نظریه تا کاربرد) جلد دوم شابک: ۵-۰۱-۶۳۸۹-۹۶۴

 

امتیاز : 3 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | برچسب : سایکوپات-اختلال شخصیت,
|+| نوشته شده توسط یک روانشناس در سه شنبه 12 آبان 1388 و ساعت 23:51
سایکوپات کیست؟(اختلال شخصیت ضد اجتماعیAntisocial personality disorder )قسمت اول

اختلال شخصيت ضداجتماعي، يك نوع از اختلالات شخصيت است كه باعث مي‌شود فرد نسبت به حقوق ديگران بي‌اعتنا شود. اين افراد در ظاهر مورد اعتماد هستند و در اصطلاح ماسك خوشفكري (تعقل)‌ دارند، اما دست به كارهاي نادرست مي‌زنند. دروغگويي، پرسه‌زني و فرار از خانه در اين افراد ديده مي‌شود. ممكن است فرد، سابقه خشونت داشته باشد. بي‌قيدي در امور اخلاقي و جنسي و سوءاستفاده از همسر يا فرزند نيز از خصوصيات اين افراد است. اين افراد معمولا هيچ وقت احساس پشيماني نميكنند. ناتواني در كنترل تكانه‌ها، ناتواني در تصميم‌گيري، بي‌احساسي نسبت به اطرافيان، تحريك‌پذيري و بي‌مسووليتي از ديگر خصوصيات اين افراد است. اين حالت در 3‌‌درصد مردان و يك درصد زنان ديده مي‌شود. ميزان اين اختلال در جمعيت زنداني به 75 درصد مي‌رسد.
كساني كه يكي از اقوام درجه اول آنها به اين بيماري مبتلا باشد، 5 برابر احتمال بيشتري براي ابتلا به اين بيماري خواهند داشت. اين بيماري در افراد با طبقه اجتماعي اقتصادي پايين شايع‌تر است. كساني كه در كودكي مورد بي‌توجهي قرار گرفته‌اند يا كساني كه بيش‌فعال بوده‌اند احتمال بيشتري براي ابتلا دارند.
علل مختلفي براي اين بيماري شناخته شده است. علاوه بر علت‌هاي ژنتيكي، آسيب‌هاي مغزي در دوران نوزادي، ضربه به سر و آنسفاليت نيز مي‌توانند منجر به بروز اين اختلال شوند. سابقه بي‌توجهي والدين يا سوءاستفاده و تنبيه بدني شديد معمولا در اين افراد وجود دارد.تحريك‌پذيري در اين افراد بيشتر به سبب آسيب، بخش پيشاني مغز رخ مي‌دهد. آسيب نواحي آميگدال يا تمپورلل مغز موجب بروز خشونت مي‌شود. اين بيماري با مصاحبه توسط روانپزشك قابل تشخيص است. در اين افراد روش تصويربرداري PET مي‌تواند كمك‌كننده باشد.
نوار مغزي نيز در بعضي از افراد غيرطبيعي است، ولي مي‌تواند طبيعي نيز باشد. پيش‌آگهي اين بيماران متفاوت است. وضعيت اين افراد معمولا در اوايل يا اواسط بزرگسالي بهبود مي‌يابد. از عواقب اين بيماري مرگ به دنبال خشونت، خودكشي، آسيب‌هاي جسمي، درگيري با قانون و افسردگي است.
درمان در اين بيماران بسيار مشكل است زيرا بيشتر اين افراد از پذيرفتن درمان امتناع مي‌ورزند. كنار گذاشتن مصرف مواد به درمان اختلال شخصيت ضداجتماعي كمك بسياري مي‌كند. بستري براي مدت طولاني در يك مركز درماني در بعضي از موارد موثر است اما رفتاردرماني موثرترين روش درماني است.

دكتر امير شيرواني

منبع:/noorportal.net

امتیاز : 3 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | برچسب : ,
|+| نوشته شده توسط یک روانشناس در سه شنبه 12 آبان 1388 و ساعت 23:50
پارتی‌بازی را از فرهنگ‌مان حذف کنیم
پارتی‌بازی معضلی ریشه‌یافته در فرهنگ است و باید از مسئولان این فرهنگ‌سازی را شروع کرد.

سپیده سعیدی: در حال حاضر بسیاری از کارهای اجتماعی ما در مراکز و سازمانهای مختلف از طریق یک واسطه حل و فصل می‌شود. روابطی که خواسته و ناخواسته به ما کمک می‌کند تا زود‌تر به نتیجه برسیم و البته اگر این راه‌ها طی نشود و رابطه‌ها نتیجه‌بخش نباشد قطعاً بسیاری از ما در بلاتکلیفی‌های طولانی خواهیم ماند. جامعه امروز ما روابطی را با نام پارتی و اعمالی را در چارچوب پارتی‌بازی پذیرفته است که درنهایت تنها برای برخی نتیجه‌ای چون سرخوردگی و برای بعضی دیگر اعتماد به نفسی کاذب پدید می‌آورد. دکتر محمدعلی عبدالله‌زاده رئیس مرکز تحقیقات و برنامه‌ریزی دیوان محاسبات کشور این مسئله را فقط معضلی ریشه‌یافته در فرهنگ می‌داند و می‌گوید که در این رابطه باید از مسئولان این فرهنگ‌سازی را شروع کرد.

 شما هم بر این باور هستید که در حال حاضر در کشور ما این مسئله پارتی‌بازی بیشتر از دیگر کشورهای دنیا مرسوم است؟
 بله همه ما بر این باور هستیم چرا که در ایران این موضوع رایج است و به خوبی هم می‌دانیم که چگونه و از کجا نشأت می‌گیرد.

 چگونه و از کجا نشأت می‌گیرد و آیا می‌توان این موضوع را کمرنگ کرد؟
 در ایران متأسفانه این معضل تبدیل به فرهنگ شده است و قبح آن کاملاً از بین رفته است.

 قانون و ضوابط در این میان چه نقشی ایفا می‌کنند؟ به نظر می‌رسد که در این رابطه هیچ قانونی وجود ندارد چون بسیار مرسوم شده است؟
 باید بگویم که در ایران قانون و ضوابط بسیاری در این رابطه وضع شده است. تعدد قانون در ایران از دیگر کشور‌ها بسیار زیاد‌تر است اما باید اعتراف کنم که این مسئله قانون و ضابطه را هم دور می‌زند و نمی‌توان چندان به آن دلخوش بود شاید بیراه نباشد اگر بگوییم که باید تنها درباره این معضل فرهنگ‌سازی کرد.

شاید قانون و ضوابط آنچنان که باید سخت‌گیرانه نیست؟ به هر حال پیش از فرهنگ‌سازی قانون نقش مهم‌تری را ایفا می‌کند؟
اتفاقاً قانون و ضوابط به اندازه کافی سختگیرانه است اما مسئله آن است که این موضوع عادی شده و قباحت آن از بین رفته است. پارتی‌بازی از دیرباز در ایران نقش بسزایی را در روابط اجتماعی و سیاسی ایفا کرده است. با این مسئله هم در قبل از انقلاب و هم در بعد از انقلاب مواجه بوده‌ایم. باید بگویم که در طول تاریخ استفاده از نفوذ، قدرت، جریان، حزب و جایگاه دیگران در اجتماع همواره برای بسیاری از افراد توانسته کارساز باشد. در این راستا بسیاری بااستعداد و کار‌آمد بوده‌اند و توانسته‌اند از این فرصت به نفع خود و جامعه استفاده کنند و عده‌ای هم کارها را خراب‌تر کرده و به خود و اجتماع ضرر زده‌اند.

 شما در رابطه با فرهنگ‌سازی در بین مردم حرف زدید. اینکه این موضوع از مشکلی فرهنگی نشأت می‌گیرد.
 بله همین طور است این موضوع را می‌توان تنها با فرهنگ‌سازی حل کرد.

 اما ما شاهد هستیم که به این مشکل بسیاری از مسئولان دامن می‌زنند و با پیگیری‌های بی‌دلیل خود درکار مردم به نوعی پارتی‌بازی را مرسوم می‌کنند؟
 من دوباره حرف خودم را تکرار می‌کنم که باید فرهنگ‌سازی کرد اما باید این کلمه را هم اضافه کنم که فرهنگ‌سازی را باید از مسئولان آغاز کرد و به این حدیث معروف توجه کرد که مردم همواره به فرمانروایان خود نگاه می‌کنند.

 می‌توان امیدوار بود که در ایران با پارتی‌بازی مواجه نشویم؟
 اصولاً باید در تمامی زمینه‌ها امیدوارانه به قضایا نگاه کنیم. بله به نظر من می‌توان امیدوار بود به شرط آنکه در این راه گام‌های مثبتی برداریم.

‌این گام‌ها قطعاً باید از سوی مسئولان برداشته شود؟
 بله. اما من نظر دیگری هم دارم. اینکه بسیاری از مسئولان نظام آمدند و خواستند این موضوع را فیصله دهند اما نتوانستند. همه می‌دانیم که فرهنگ‌سازی باید از رده‌های بالا در جامعه شروع شود تا مردم بتوانند آن را باور کنند و بدان عمل نمایند. باید در مقاطعی هم سیاستمداران و سردمداران از کار‌های بیهوده، دروغ و افترا پرهیز کنند و تا جایی که می‌توانند اصول اخلاقی را رعایت نمایند.

منبع:خبرآنلاین

امتیاز : 4 | نظر شما : 1 2 3 4 5 6 | برچسب : ,
|+| نوشته شده توسط یک روانشناس در شنبه 25 مهر 1388 و ساعت 21:34

صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد